لشکاجان
اين وبلاگ دربردارنده مطالب و اخباري پيرامون روستاي سرسبز لشكاجان است،اميدوارم در اين راه با ما باشيد تا بتوانيم نام سبز لشكاجان را در فضاي مجازي جاودانه كنيم.متشكرم 
قالب وبلاگ

نوشتاری تامل بر انگیز از روشنفکر بی همتا دکتر علی شریعتی:

پس از رمى آخرین بت را بی‌‏درنگ قربانى کن!...

و اکنون درمنى یى، ابراهیمى، و اسماعیلت را بر قربانگاه آورده‌‏اى،

اسماعیل تو کیست؟

چیست؟

مقامت، آبرویت، موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌‏ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانواده‌‏ات؟ عملت؟ درجه‌‏ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانی ات؟ زیبائی‌‏ات...؟

من چه می‌‏دانم؟ این را تو خود می‌‏دانى، تو خود آن را، او را هرچه هست و هرکه هست باید به منى آورى و براى قربانى، انتخاب کنى.

من فقط می‌‏توانم «نشانی ها»یش را به تو بدهم:...(برای خواندن باقی متن ادامه مطلب را کلیک کنید)



ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

برادر بزرگوار مان جناب آقای سید ضیا مولوی را شاید خیلی از شما بشناسید.از گذشته بازیگری رو در نمایشهای مختلف به خصوص طنز تجربه کرده و به تازگی هم به صداوسیما راه پیدا کرده و  حالا در جشنواره فیلم قرآنی تسنیم در اصفهان موفق شده تا جایزه دوم بهترین بازیگر مرد رو هم به دست بیاره.اسم این فیلم کوتاه"هدیه ای برای پدرم"است که علیرضا شهبازی اونو کارگردانی کرده.از این بابت خوشحالیم و از خداوند خواستار موفقیت روز افزونیم برای ایشان.تبریک به ایشان و همه! 

در اینجا بد نیست نیم نگاهی هم به کارنامه ی کاری ایشان بیندازیم:

 

1-کوزه شکسته                               کارگردان-بازیگر نقش پادشاه

2-تیمارستان                                    کارگردان-بازیگر نقش دکتر دیوانه

3-مسافرخانه                                   کارگردان-بازیگر نقش مسافر

4-زن ذلیل                                       کارگردان-بازیگر نقش پدر

5-نمایش عاشورایی خورشید کاروان     کارگردان-بازیگر نقش سردار

6-نمایش مذهبی چشمهایش             کارگردان-بازیگر نقش حاج رسول

7-نمایش مذهبی شهید گمنام            نویسنده و کارگردان

8-نمایش طنز سرباز                          نقش سرهنگ عراقی

9-نمایش طنز بانو و سگ ملوس           بازیگر نقش قصاب

10-نمایش طنز ویتامین پ                   بازیگر نقش رئیس اداره

11-نمایش طنز تست                         بازیگر نقش کارگردان

12-نمایش طنز تعلیم رانندگی              بازیگر نقش راننده

13-نمایش طنز گدایی                        بازیگر نقش گدای ثروتمند

14-نمایش طنز خواستگاری                 بازیگر نقش نوکر خانه ارباب

15-نمایش طنز نو رسیده                    بازیگر نقش جاهل

16-نمایش طنز مذهبی(ساواک محله)    بازیگر نقش حاجی معتمد محل

17-نمایش طنز لطفا نظافت را رعایت      بازیگر نقش نظافتچی

کنید!

18-نمایش طنز ارباب قلابی                 بازیگر نقش ارباب قلابی

19-نمایش طنز برات بمیرم                   بازیگر نقش پدر

20-فیلم داستانی عروس قلابی           بازیگر نقش سرباز گداعلی

21-فیلم کوتاه یک امضاء ناقابل              بازیگر نقش آقای زنده دل

22-فیلم کوتاه هدیه ای برای پدرم         بازیگر نقش پدر خانواده

23-نمایش طنز رمال باشی                 بازیگر نقش دیوانه

24-نمایش طنز گداعلی داماد              بازیگر نقش کدخدا

می شود!

25-نمایش طنز تا پول داری رفیقتم       بازیگر نقش رفیق ناباب

 

 

[ سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

با خبر شدیم دوست عزیز و همراه همیشگی وبلاگ لشکاجان سبز جناب آقای دکتر هادی امیری که تنها به واسطه مدتی ساکن لشکاجان بودن همیشه به این وبلاگ سر میزنند پدرخانم ارجمندشون رو بر اثر ایست قلبی از دست دادند.وظیفه ی خودم دونستم از همینجا این مصیبت رو به این دوست بزرگوار تسلیت بگم و برای اون مرحوم شادی روح و برای بازماندگان صبر آرزو می کنم. صرفا جهت آشنایی عرض می کنم که جناب آقای تیمور محمدیان روشن دبیر بازنشسته از شخصیت های فرهیخته و پدر دکتر ناصر،دکترنادر و دکتر رضا محمدیان و پدر خانم دکتر هادی امیری و مهندس سجاد موسوی و برادر آقایان اصغر(دبیر بازنشسته) و مهندس مسیح،مهندس محسن،دکتر حشمت،دکتر یعقوب و حسین محمدیان روشن بودند که مدتی هم از بیماری مرتبط با مغز و استخوان رنج می بردند.روحشان شاد

[ یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

به راستی جایگاه مطالعه کتاب وکتابخوانی درجامعه ما چگونه است؟

در روزنامه ی ایران به تاریخ 13 مهرماه 1384، مطلب زیر جلب توجه می کرد.
300 میلیون نسخه کتاب جدید از مجموعه ی داستان های «هری پاتر» در سراسر دنیا به فروش رسیده است. این کتاب که داستان آن حول محور مبارزه ی یک نوجوان با شیطان دور می زند بیش از یک ماه پیش وارد بازار شد و تا کنون به 63 زبان ترجمه شده است. مجموعه داستان های «هری پاتر» را خانم «مجی.کی.رولینگ» نویسنده ی انگلیسی، نوشته است. به گزارش بی.بی.سی، بیش از یک سوم این کتاب ها در آمریکا به فروش رفته است. نوشتن مجموعه ی کتاب های «هری پاتر» ثروت سرشاری را نصیب خانم رولینگ کرده و وی را در زمره ی ثروتمندترین زنان بریتانیایی قرار داده است.

در روزنامه ی شرق 30 مردادماه 84 نیز مطلب زیر تحت عنوان «چرا کتاب نمی خوانیم» چنین آمده بود: هر 20 نفر ایرانی در سال یک کتاب می خواند. در این مقاله که تلخیصی از یافته های پژوهشی را ارائه می داد، خبر از کسادی بازار کتاب و ورشکستگی مراکز انتشارات و پایین آمدن تیراژ کتاب بود. وجود سه واحد انتشاراتی در مقابل چاپ یک کتاب و افت شمارگان چاپ کتاب های عمومی از 3000 جلد به 1500 جلد، زنگ خطر جدی در حیطه ی فرهنگی و علمی کشور است. در این مقاله با ارایه ی دلایل متقن، تعداد کتاب خوان های حرفه ای کشور 70 میلیونی ایران را فقط 1500 نفر یعنی به تعداد میانگین شمارگان چاپ کتاب های عمومی ذکر کرده بود.(برای خواندن باقی متن روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

آقا سیدنصیرعلی کیا از سادات کیایی و از نوادگان امام موسی کاظم است که مزار وی در کویه سفلی قرار دارد حتی عده ای نام کویه را نیز برگرفته از نام "کیا"می دانند.در گذشته های نه چندان دور دیوارهای داخلی این بنا منقش به نقوش اساطیری و برجسته کاری بود اما باگذر زمان و شاید بی تدبیری عده ای این آثار از دست رفت و کاشی های مدرن جایگزین آنها شدند.در سالهای گذشته بحث مرمت این بقعه همواره خبر ساز بوده است.یکبار خواستند نرده های چوبی اش را عوض کنند که اداره اوقاف ممانعت کرد و الان نصف بلوکی است نصف چوبی.یکبار هم خواستند پوشش سقفش را از حالت سفالی در بیاورند که نگذاشتند که به نظر من حق هم دارند چرا که این بنا زیبائیش به همان شکل سنتی اش است.الان هم چند روزی است که کار رنگ آمیزی و تمیزکاری این بنا در حال انجام است.شماره حساب 2102383543 بانک ملت مرکزی هم برای کمک به تعمیر این بنا معرفی شده است.

علاقمندان میتوانند اطلاعات تکمیلی در خصوص این بنا را در لینک زیر ببینند:

http://koyehsofla.persianblog.ir/post/14

[ پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

این سری یه تعدادی دوره افتادن دم در خونه ها و کوچه ها واسه نصب صندوقهای مربوط به مرسوله های پستی روی دروازه ها.تیتر صحبتشون هم این بود که اینکار فعلا اختیاریه وارزون ولی بعدا اجباری میشه و گرون!واسه همین با گرفتن مبلغ ناچیز ١٢٠٠٠ تومان(نا قابل!)عملیات نصب رو به نحو احسن اجرا کردن.دستشون درد نکنه.موقع رفتن هم حسابی خوش خوشانشان بود.ما هم البته به داشتن صندوق پست شخصی به خودمون میبالیم که البته اینم خیلیه دیگه!

[ یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

٧  آبان ماه خورشیدی برابر با 29 اکتبر میلادی روز بزرگداشت کورش کبیر بود اما این روز آنقدر بی صدا و بی هیاهو آمد و رفت که خواب فراموشی باعث شد تا ما هم این روز بزرگ را آنچنان که شایسته است پاس نداریم.اما کورش بزرگ متعلق به روز و زمان خاصی نیست بلکه تمام روز های این سرزمین طلوعش را مدیون این خورشید تاریخ و نمدن ایران است.همین کافی است تا در اینجا مطلبی ولو کوتاه در رابطه با ذوالقرنین در این وبلگ بگنجانیم.پیشکش نفسهای آریایی تان.

در سال 529 قبل از میلاد در چنین روزی کوروش بزرگ بابل را فتح کرد اما این مهمترین اتفاق این روز نیست مهمتر از فتح بابل فتح قلبهای انسانهای آن روزگار بود که کوروش بزرگ با رفتار انسان دوستانه اش موفق به انجام آن شد.در آن روزگار ( وشاید هنوز هم) فتح یک سرزمین به دست یک حاکم معنایی جز قتل و نابودی، تجاوز و اسارت نداشت (وندارد) اما کوروش رفتار و منشی را به دیگر انسانها یاد داد که امروزه ما از آن به عنوان مبانی حقوق بشر یاد می کنیم. اما شاید از خودمان بپرسیم که چه؟ این به اصطلاح افتخارات به چه درد ما می خورد؟ اینها که در دنیای مدرن امروز آب و نان نمی شود!اما درجایی که عده ای به دنبال تاریخ جعلی هستند تاباآن به نوایی برسند نگهبانی ازمیراث های گذشته وجوب پیدا می کند.

کوروش از نظر دین یهودیت ( وبالطبع آن مسیحیت ) پیامبر خدا محسوب می شود و عده ای نیز او را همان ذوالقرنین قرآن می دانند اما اینها اگر هم روایات درستی هم باشند باز هم برای کوروش افتخاری بزرگتر از بنیان گذاری حقوق بشر نیست.در تورات در باره فرمان کوروش مبنی بر آزادی یهودیان، اشاره‌هایی در باب‌های گوناگون عزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق) در دست است: "خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یهوه خدای آسمان مرا چنین امر فرموده است که خانه‌ای برای او که در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را بنا نمایند. و کوروش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر (بخت‌النصر) آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد"...


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

از لشکرجان  تا   لشکاجان

تاریخچه  روستای  لشکاجان  از توابع  رودسر

 

 راوی و محقق :

 آقای  حسین معینی

 ویرایش و تایپ متن :

محمد صدرا معینی

 

 بنام خالق زیباییها

 

 وضعیت تاریخی و زیست محیطی وخواستگاه زندگی اجتماعی و آوردگاه های درگیری ، اعم از اشغال شدن و اشغالگری آبادیها را خاک رقم میزند. همانطور که در موارد گذشته که امروز در بستر تاریخ خوابیده اند را رقم زده است. لشکاجان امروزی و لشکرجان گذشته های دور هم از همین تاثیرات آب و خاک و جایگاه شکل گرفته است و خاک آن خشک و حاصلخیز و غیر باتلاقی است، و ماسه ای که پس از هر بار بارش باران با نیم روز تابش اشعه خورشید خشک میشود و روی همین اصل محل مطلوب رویش انبوه درختان شمشاد و کرات و شبخوس (له یا لی که تیغهای آن حتی به اندازه 10 تا 15 سانتمتر نیز میرسد ) و آزاد که مطلوب ترین چوب صنعتی را حاصل میشود و بخصوص انبوه درختان شمشاد که بهترین امکان استتار برای مصون ماندن از هر گزندی ( بلایای طبیعی اعم از باد و طوفان و رانش زمین و .... ) که با کمی کاوش در روزگار سپری شده این دیار و با وجود خاک خشک و رویش انبوهی از این نوع درخت در دو مقطع زمانی به فاصله دور ، مکانی مناسب جهت جایگاه لشکر و سپاه پادشاهان هم عصر خود بوده است ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

عجب اوضاعی است؟! تناقض و ابهام به شدت بر پیکرة زندگی مدرن امروزی چنگ می‌زند. عجب پارادوکسی؛ امروزه ساختمان‌ها بلندتر شده‌اند و حوصله‌ها کوتاه‌تر، بزرگراه‌ها عریض‌ شده‌اند و دیدگاه‌ ما باریک. بیشتر خرج می‌کنیم، اما کمتر به دست می‌آوریم. بیشتر می‌خریم، اما کمتر لذت می‌بریم. خانه‌ها بزرگتر شده‌اند و خانواده‌ها کوچک‌تر. اسباب آسایش و راحتی فراهم اما کو وقت؟

رتبه‌های علمی زیاد و احساسات کم. دانش بیشتر در ازای عدالت کمتر. متخصص زیاد و مشکلات بیشتر. دارو فراوان و سلامت کیمیا!

بی‌پروا خرج می‌کنیم، کم می‌خندیم، سریع رانندگی می‌کنیم، به سرعت عصبانی می‌شویم، دیر از خواب بیدار می‌شویم، خستگی به سرعت بر ما مستولی می‌شود، کم می‌خوانیم و بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنیم و به ندرت به یاد خدا هستیم.زیاد حرف می‌زنیم، عشق از یادمان رفته و جای خود را به تنفر داده است.

آموخته‌ایم که چطور زنده بمانیم، اما زندگی را بلد نیستیم. سعی می‌کنیم به سال‌های زنده‌ماندمان بیافزاییم، اما هیچگاه زندگی را به سال‌های زنده‌بودنمان اضافه نمی‌کنیم.

تا کره ماه می‌رویم و باز می‌گردیم اما از سر زدن به همسایه خانه همجوار عاجز شده‌ایم. فضای خارج از جو را کشف کرده‌ایم، اما از پی‌بردن به درون خود باز مانده‌ایم. برای پاکیزه شدن هوا تلاش و برنامه‌ریزی می‌کنیم، اما آلودگی روح و روانمان به جهنم! اتم را شکافتیم اما تعصب در ما همچنان باقی است. بیشتر می‌نویسیم و کمتر یاد می‌گیریم. برنامه‌ریزی‌ها بیشتر شده و به سرانجام رسیدن‌ها کمتر. حمله و هیجان را به خوبی آموخته‌ایم اما بردباری و صلح از یادها رخت بربسته است. کمیت‌ها زیاد و کیفیت‌ها کم.

در این روزگار زن و مرد خرج خانه را در می‌آورند، اما طلاق بیشتر شده است. خانه‌ها رویایی‌تر اما عمر زندگی کوتاه‌تر.

کار تا کجا؟ اگر فردا بمیرید بلافاصله شخص دیگری کار شما را برعهده می‌گیرد. عجب دنیایی، عجب پارادوکسی!!

[ سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

  "مطالب زیر عینا از ماهنامه اجتماعی فرهنگی خیمه مهرماه صفحه 25 گرفته شده است."

   جملة «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست» که منسوب به شهید مدرس است، از مشهورترین و مؤثرترین جملات تاریخی است که میتواند عنوان بخش مهمی از تاریخ ما نیز باشد. شاید دقیقاً ندانیم که شهید مدرس از این جمله، چه معنا و نظریهای را اراده کرده است؛ اما امروز این جملة کوتاه، معانی متفاوتی یافته است. معنای ساده و همهفهم آن، این است که دین ما (اسلام) از سیاست جدا نیست و دینداران نباید سرنوشت اجتماعی خود را به دیگران بسپارند.

تا اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد و شاید حتی مخالفی هم نداشته باشد. به جز دینداران، گروههای دیگر انسانی هم نمیتوانند از سیاست کناره بگیرند و هیچ حساسیتی به کشتیای که بر آن سوارند، نداشته باشند. این جملة افلاطون، خالی از حقیقت نیست که «انسان یعنی حیوان سیاسیبنابراین کسی با سیاسیبودن و گرایش سیاسیداشتن مخالف نیست یا اگر مخالفتی هم باشد، درخور اعتنا نیست؛ اما متأسفانه از دین سیاسی و جملة «سیاست ما عیت دیانت ماست...» چندین معنای غلط و بیراه هم اراده شده است که من در اینجا به دو نمونه از آنها اشاره میکنم:


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

در حالیکه فقط چند ماه از تخریب کامل مسجد لشکاجان علیا و شروع بازسازی اون میگذرد ساخت این مسجد با دقت و سرعت در حال پیشروی است.بنایی اصلی مسجد راآقای بهمن قدیری برعهده دارد که در شغل خود ظریف و کم نظیر است.از امروز کار تکمیل طبقه دوم(سوم با حساب همکف!)آغاز شده است.نمای ظاهری این مسجد هم در نوع خودش جالب است.کار ساخت این مسجد تقریبا از ابتدای سال آغاز شد و البته از همان ابتدا در رابطه با مکان ساخت این مسجد هم حرف و حدیث هایی به گوش می رسید.عده ای معتقد بودند جای مسجد باید از داخل خیابان تغییر کند ولی جمعی هم با این ایده مخالف بودند تا اینکه سرانجام قرار شد تا مسجد تقریبا روی همان جای قبلی اش ساخته شود.امیدوارم هرچه زودتر کار ساخت مسجد ودر کنار آن تمامی اختلافات هم تمام شود.

[ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

              به گرامیداشت سومین سالروز هجرت تلخ قیصر ادبیات ایران

و قاف حرف آخر عشق است

  آنجا که نام کوچک من آغاز می شود...

قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم:

  • طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)،
  • منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)،
  • مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)،
  • بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)
  • به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).
  • مجموعه شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)،
  • گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید)
  • مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)،
  • دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد.

«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

 

همسر وی خانم اشراقی از اهالی رودسر است که همواره مرحوم قیصر اورا ستایش کرده است.از مرحوم امین پور یک دختر به نام آیه به یادگار مانده است.قیصر پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ در حوالی لاهیجان همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشت و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد.

بد نیست بدانید که مرحوم قیصر یکی دوبار هم به لشکاجان آمده و با شاعر نامی منطقه احمد ارض پیما دیدار کرده است.

در پایان شعری از از ایشان که نثار روح دکتر شریعتی کرده است را تقدیمتان می کنیم.روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

[ جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

حتما میدانید که آدمهای مختلفی با پیشه های مختلف -خوب یا بد-از لشکاجان  میروند بیرون و کار میکنند اما بد نیست بدانید که جدیدا شغل شریف سرقت و عالیجنابان سارقین هم به این لیست اضافه شده اند!(چه قدر کتابی!)ظاهرا این عزیزان ناسیونالیست تشریف دارن و دوست ندارن که خدای نکرده آسیبی از ناحیه اونا متوجه هم محلیای عزیز بشه(یا شاید هم تو محل دیگه حسابی گاو پیشونی سفید شدن!)حالا بگذریم رو این حساب مدتیه صبحها میرن بیرون و شب خسته و مونده با دست پر بر میگردن!در جدیدترین مورد دو نفر معتاد که از گفتن اسمشون معذوریم از اینجا میکوبن میرن بیرون اونم کجا؟نشتارود و به صندوق یه آستانه هجوم میبرن تا بلکه حاجت روا بشن!که متاسفانه میفتن تو هچل و میرن تا کلانتری.البته نگران نباشید زود برمیگردن!

دلمون تنگ میشه براشون!

[ چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]

یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ،
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. .


یه روز یه رشتی
که اتفاقاً آخوند هم بود.. !
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.. .


 
 یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
فارس و کرد وترک و رشتی و لر و اصفهانی و عرب.. !
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند.. ؛


حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،
به همدیگه می خندیم،
و اینجوری شادیم.. ؛

خیلی خوش می گذره.. !



خدا بیامرزد اجداد کسی را که چنین مطلبی را برای بار اول نوشت.

[ شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
امکانات وب